به گزارش پترو معدن؛ عناصر نادر خاکی بهعنوان یکی از کلیدیترین مواد معدنی در توسعه فناوریهای نوین قرن بیست و یکم شناخته میشوند. بررسی وضعیت جهانی این عناصر نشان میدهد چین در حال حاضر بزرگترین تولیدکننده عناصر نادر خاکی در جهان است و از این مسیر، بخش قابل توجهی از زنجیره تأمین جهانی را در اختیار دارد.
در ایران نیز گزارشهایی از وجود عناصر نادر خاکی به ثبت رسیده است؛ موضوعی که میتواند با توجه به ذخایر قابل توجه کشور، فرصتی مهم برای توسعه این بخش و تبدیل ایران به یکی از بازیگران مؤثر بازار جهانی ایجاد کند.
سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران، ایمیدرو، در خرداد ماه سال ۱۳۹۳ طرح عناصر نادر خاکی را در حوزه اکتشاف و فرآوری مورد توجه قرار داد. در این چارچوب، اقداماتی از جمله مطالعات دورسنجی، ژئوشیمیایی و پتروگرافی، برداشت نمونه از مغزههای حفاری موجود و انجام آنالیز ICP روی بیش از ۱۲۰۰ نمونه انجام شد.
پس از گذشت چند سال، در سال ۱۴۰۳ برای نخستین بار در خاورمیانه، ۱۷ عنصر نادر خاکی در ایران با تکنولوژی فرآوری بومی تفکیک شد. این اقدام، گامی مؤثر در جداسازی و تفکیک عناصر نادر خاکی و دستاوردی استراتژیک در حوزه علمی و صنعتی کشور به شمار میرود که میتواند مسیر تازهای برای ورود ایران به زنجیره جهانی تأمین مواد پیشرفته باز کند.
عناصر نادر خاکی یا Rare Earth Elements شامل ۱۷ عنصر شیمیایی فلزی است که اسکاندیم، ایتریوم و ۱۵ عنصر لانتانید را دربر میگیرد. اگرچه این عناصر در پوسته زمین نسبتاً فراوان هستند، اما به دلیل پراکندگی در طبیعت، استخراج و جداسازی آنها دشوار و هزینهبر است.
به گفته کارشناسان، این عناصر در ساخت قطعات کلیدی گوشیهای هوشمند، تبلتها، لپتاپها، هارد دیسکها، نمایشگرهای CRT، LCD و LED، لیزرها، هواپیماسازی، باتریهای نوین، فولادهای آلیاژی و فیبرهای نوری کاربرد اساسی دارند.
اتکای چین به زغالسنگ
بر اساس دادهها نفت و گاز حدود ۷۲ درصد از سبد انرژی آمریکا و حدود ۶۴ درصد از سبد انرژی اروپا را تشکیل میدهند؛ این در حالی است که ۵۳ درصد از انرژی چین از زغالسنگ تأمین میشود و مجموع سهم نفت و گاز در سبد انرژی چین حدود ۲۷ درصد است؛ این تفاوت ساختاری، از منظر امنیت انرژی به معنای آن است که بخشی از تقاضای انرژی چین بهویژه در تولید برق و صنعت کمتر به بازار جهانی نفت و گاز گره خورده و بیشتر بر منبعی متکی است که هم زیرساخت آن توسعه یافته و هم بخش مهمی از آن در داخل قابل تأمین است.
از زاویه اقتصادی، هرچه سهم نفت و گاز در سبد انرژی بالاتر باشد، انتقال شوک قیمت به تورم و هزینه تولید سریعتر رخ میدهد. در آمریکا و اروپا، نفت و گاز نهتنها در حملونقل و گرمایش، بلکه در صنایع بزرگ و زنجیرههای تولیدی نیز نقش تعیینکننده دارند؛ بنابراین جهش قیمت یا اختلال در تجارت انرژی میتواند به افزایش هزینههای لجستیک، تولید و نهایتاً کاهش رشد اقتصادی منجر شود؛ در مقابل، اتکای چین به زغالسنگ بهویژه در تولید برق به این کشور اجازه میدهد در کوتاهمدت بخشی از فشارهای بیرونی را با ظرفیتهای داخلی و سیاستهای تنظیمگری مهار کند.
با این حال، این برگ برنده بدون هزینه نیست، همین واقعیت باعث شده پکن همزمان دو مسیر را پیش ببرد؛ از یک سو زغالسنگ را بهعنوان ستون امنیت انرژی حفظ کند و از سوی دیگر با سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، بهینهسازی مصرف، برقرسانی به حملونقل و توسعه شبکه بهتدریج وابستگی خود را به سوختهای آلاینده کاهش دهد، گزارشهای IEA (آژانس بینالمللی انرژی) نیز نشان میدهد چین در سالهای اخیر به یکی از پیشرانهای اصلی رشد ظرفیت خورشیدی و بادی جهان اقدامی که هم اقتصادی است و هم ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
در رقابت قدرتهای بزرگ، امنیت انرژی فقط به حجم واردات یا تولید وابسته نیست؛ بلکه به ترکیب سبد انرژی و میزان کنترلپذیری آن بستگی دارد؛ چین با سهم بالای زغالسنگ، در شوکهای نفتی انعطافپذیری بیشتری دارد؛ هرچند در بلندمدت ناگزیر است برای حفظ رشد اقتصادی، کیفیت محیطزیست و کاهش ریسکهای آینده، سرعت گذار انرژی را افزایش دهد.
انتهای پیام/














































