به گزارش پترو معدن؛ در یک هفته مانده به انتخابات میاندورهای ۳نوامبر، قاضی اصلی این رقابت نه نظرسنجیهاست و نه تبلیغات، بلکه تابلوی جایگاه سوخت است. بنا به دادههای انجمن خودروی آمریکا (AAA)، میانگین بهای بنزین در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ به ۳.۴۷۲دلار در هر گالن رسیده و از میانگین دوره بایدن (۳.۴۷۱دلار) پیشی گرفته است. اختلاف ناچیز است، اما پیام سیاسیاش سنگین: وعدهدهنده انرژی ارزان اکنون با ترازویی سنجیده میشود که خودش برای شکست رقیب بهکار گرفته بود.
ریاضیات جایگاه و حسابداری سیاست
این مقایسه برای ترامپ دردسرساز است؛ هرچند بیعیب نیست. تورم، قیمتهای اسمی را به معیاری لغزنده بدل کرده و پاتریک دیهان از موسسه «گسبادی» یادآور میشود که با تعدیل تورمی، آمریکاییها هنوز بیشترین سهم تاریخی درآمدشان را خرج بنزین نمیکنند. این استدلال وزن دارد و باید منصفانه شنیده شود. اما سیاست با حسابداری تعدیلشده کار نمیکند.
رأیدهنده با نرخ تورم حساب نمیکند، عدد روی تابلو را میخواند و در مورد دیزل، سوخت کشاورزی، حملونقل و صنعت، حتی ترازوی اسمی هم علیه دولت است: ۴.۳۴۳دلار در دوره ترامپ، در برابر ۴.۰۷۸دلار در دوره بایدن. رکورد ۶.۵دلاری ۲۲سپتامبر هم نشان داد این هزینه صرفا در جایگاه سوخت باقی نمانده و به قفسه سوپرمارکت و قبض حملونقل میرسد و در نهایت جیب مصرفکننده را خالی میکند.
جنگ در پس قیمتها
پیش از ۲۸فوریه، حدود یکپنجم نفت و گاز جهان از تنگه هرمز میگذشت. جنگ با ایران که اکنون نزدیک ماه نهم است، تنگه را عملا ناامن و سپس محاصره کرد. جنگ اوکراین هم که وارد سال پنجم شده، عرضه را از قبل تنگ کرده است. نتیجه، کاهش ذخایر اضطراری نفت در آمریکا و اروپا و جهش قیمت بنزین و دیزل که بهای آن از جیب مصرفکننده برداشته میشود.
مطالعه مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک (CREA) فنلاند که در ۱۶۹کشور از آغاز مارس تا میانه اکتبر قیمت و مصرف سوخت را سنجیده، رقم تکاندهندهای ارائه میدهد: جهان در این مدت ۴۶۸میلیارد دلار بیشتر برای سوخت پرداخته که ۱۶۰میلیارد آن سهم آمریکاست؛ چین ۵۴ و کانادا ۱۷میلیارد دلار.
به ازای هر مصرفکننده، آمریکاییها بهطور میانگین ۴۷۱دلار بیشتر پرداختهاند؛ درحالیکه میانگین جهانی حدود ۶۰دلار است. باید توجه داشت که CREA نهادی غیرانتفاعی است که از کنار گذاشتن سوخت فسیلی حمایت میکند و روش آن مقایسه قیمتهای ژانویه و فوریه با بقیه سال است. ولی جهت دادهها روشن است: آمریکاییها گرانترین بهای جنگ را در جایگاههای سوخت میپردازند.
چرا آمریکایی بیش از همه میپردازد؟
پاسخ این پژوهش ساختاری است، نه موقتی: اتکا به خودروهای شخصی کمبازده، مسافتهای طولانی روزانه و گذار آهستهتر از معمول به خودروی برقی. یعنی بخشی از آسیبپذیری، ریشه در الگوی زندگی آمریکایی دارد. در شهرهای کوچک و مناطق برونشهری، خودرو انتخاب نیست، ضرورت است لذا شوک سوخت از همه سختتر کسانی را تحتتاثیر قرار میدهد که گزینهای جز رانندگی ندارند: ساکنان شهرهای کوچک و مناطق برونشهری که بدون خودرو نمیتوانند به سر کار و مدرسه و خرید بروند.
بنزین یک سیگنال روانی
بنزین فقط یک قیمت نیست، یک سیگنال روانی است. نظرسنجیها نشان میدهد انتظار تورم یکساله مصرفکنندگان از ۴.۶درصد در سپتامبر به ۴.۷درصد رسیده و نسبت به ۳.۴درصد پیش از جنگ در فوریه جهش معناداری داشته است. وقتی خانوارها انتظار دارند قیمتها بالا بماند، رفتارشان تغییر میکند: خرید به تعویق میافتد، دستمزد بیشتری مطالبه و اعتماد به سیاستگذار فرسوده میشود. این چرخه حتی اگر قیمت نفت فردا پایین بیاید، بلافاصله خاموش نخواهد شد.
پرسشهاییکه صندوق رأی پاسخ میدهد
اگر رأیدهنده قیمت اسمی را میبیند و اقتصاددان قیمت تعدیلشده را کدام روایت در صندوق رأی غالب میشود؟ آیا وعده ارزانی پس از جنگ میتواند جای تجربه امروز جایگاه سوخت را بگیرد؟ و مهمتر، وقتی ۳۱درصد تایید و ۲۳درصد رضایت از اقتصاد در کار است، آیا «هزینه کوچک برای امنیت» هنوز برای مردمی که بیشترین بهای آن را میپردازند، قانعکننده است. در نهایت، سیاست انرژی در آمریکا در یک نقطه خلاصه میشود: عددی که روی تابلوی جایگاه سوخت میدرخشد و این عدد، یک هفته مانده به انتخابات، در حال کاستن از آرای حزب حاکم است.
انتهای پیام/














































